واژه پارسی

بن مایه ها

بن مایه ها

 

سرچشمه و بن مایه یا ابشخورها را در زمینه واژه های پارسی برای شما گرداوری کردهایم تا با خواندن  به پهنه و گسترش کوششهای بسیاری در این زمینه اشنا باشیم. 

 

www.beparsi.com

www.parsianjoman.ir/fa/?page_id=2210

/www.facebook.com/pure.persian/?fref=nf 

http://www.irane7000saale.com/P-L-R-IRAN7000.htm

www.mehremihan.ir

 http://www.kasravi.info

 

 واژهنامه زبان پاك  احمد کسروی

در اینجا تنها رویه ای از ان را اوردهیم. برای تمامی نوشته به پیوند زیر بروید.

http://www.kasravi.info/vajehnameh/vajenameh.pdf

 واژهنامه زبان پاك / احمد كسروي www.kasravi.info  احمد كسروي واژه نامه زبان پاك

آ

آبخست ـ (abxodt ) جزيره ، خشكي ميان آب

آتشدان ـ منقل .

اچ ( achـ ) اين پسوند براي پديدآوردن نام « افزار يك كاري» مي باشد . همچون « شكناچ » افزار شكستن .جنگاچ ، نويساج ، كوباچ ، سنجاچ و مانند اينها نيز ميتوان بكار برد .

آخشيج ـ ضد ، نقيض ـ « گاهي در معني عنصر نيز بكار رفته است » ـ

اد ـ ( ad ـ ) اين پسوند ( با هم بودن چند كسي را براي كاري ) رساند . مانند (نويساد ) بمعني هيئت تحريريه .واژه هاي بسياري از اين پسوند توان ساخت همچون : نوزاد ، سكالاد ، كوشاد ورزاد و مانند آن .

آدميگري : انسانيت ، داشتن خيم هاي انساني

آدينه ـ جمعه .

ـ ار ( ar ـ ) اين پسوند ( بسياري يك كار ) را رساندن ، همچون ( كشتار ) كه بمعني كشتن بسيار است هم ـ چنان واژه هاي ديدار ، رفتار ، گفتار ، جستار ومانند اينها ، واژه هاي خريدار و گرفتار بغلط در معني ( خرنده ) و ( گرفته شده ) بكار ميروند .

آراستن ـ چيزي را راست گردانيدن و خوبيهايي بآن افزودن . زينت كردن ( با افزودن چيزهايي ) با «پيراستن» سنجيده شود آرايه ـ زيور ، آنچه براي آراستن بكار رود . اكنون بآن پيرايه ميگوند كه پيداست غلط است .

آرمان ـ آرزوي بزرگ ، ايده آل .

آز ـ حرص ، گرايش بيش از اندازه به چيزي

آزار ـ اذيت آزارا ـموزي .

آزرم ـ شرف ، بايستگي بنام نيك خود ، كسي به نيكي و آراستگي خود دلبستگي نمايد و در بند نام نيك باشد ( مرد آزرميست و بكسي آزار نرساند )

آزمند ـ حريص .

آسايش ـ رفاه ، راحتي

آسمانه ـ سقف

آسيب ـ آفت

آغازيدن ـ – شروع كردن ، شروع شدن آغالانيدن ـ تحريك كردن ، بشورش داشتن

آفرش ـ خلقت آفرينش ( اسم مصدرازآفريدن) آفرنده ـ خالق ، آفريننده ـ

اك (ak ـ) اين پسوند معني « آنچه كنند» را رساند . همچون « خوراك » كه بمعنيي « آنچه خورند » است . نيز ميتوان از آن واژه هاي آموزاك، داراك ، خاناك و مانند اينها پديد آورد آك ـ عيب پيش از گزيدن اين واژه « آهو » بمعني عيب بكار برده مي شد ولي چون آن نام جانوري نيز مي باشد سپس « آك » بجاي آن بكار برده شد.

آكمند ـ معيوب ، عيب دار آكندن ـ پركردن

آگاه ـ مطلع ، با خبر آگاهانيدن ـ مطلع گردانيدن آگاهي ـ اطلاع خبر ( آگهي سبك شده آن است ) آگهي نويس ـ خبر نگار

آلودن ـ آلوده كردن

آمرزش ـ عفو، چشم پوشي از گناه كسي

آمرزگار ـ عفو كننده آمرزيدن ـ عفو كردن ، از گناه كسي چشم پوشيدن

=======================================